پیدا





تولد

درخواست حذف اطلاعات

♥️همزاد بارانی و قلبت عین دریاست
حال و هوای زندگی با تو محیاست
دریای عشقی و دلت پیوسته جاوید
ای مهربان! دنیا به عشقت غرق رویاست♥️
????????????????????????????مهرت مستدام
نگاهت نیلگون و آرزوهایت دست یافتنی????????????????????????????
خواهر خوبم تولدت مبارک



زمهریر تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

نمی خواهم که شعرم را بخوانم
میان کوچه های سرد و خاموش
و چشمانی که بی اندازه خوابند
و رویاهای بی نام و فراموش سفر چه آسانست اینجا
ی هرگز نمیپرسد کجایی؟
کدامین روز دل کندی و رفتی؟
به نام زندگی،حک شد ج
به روی حس معصوم غزل ها
دریغ از سایه ی مهری ز پاییز
نمک بر زخم می پاشد خیالم
هوای زمهریرش گشته سرریز به وقت بارش روییدن از نو
سراغ برگ ابریشم بگیرم
تن بیهودگی ها را بشویم
طهارت با گل و شبنم بگیرم به دریاهای پر طوفان و مواج
سبکبالست قوی بی خیالی
به هر سو میبرد امواج ، دل را
ولی میل خیال توست عالی
بهناز سمیعی نژاد



بیزار از هر چه نامش زندگیست!

درخواست حذف اطلاعات

@behnazpoem????????????
#بیزارم_از_هر_چه_نامش_زندگیست هر لحظه با درماندگی آوار میشم
با درد این آوارگی سربار میشم ! دیگر ب ، از حضورم خسته هستم
دارم از این بیهودگی بیمار میشم از وحشت و سردی تن جانم به لب شد
از هر چه نامش زندگی، بیزار میشم گفتم که بیرونم کنید آشفته هستم
خوابم ،من از دلبستگی ،بیدار میشم پل ها زدم برهر چه تکراریست،اما
در امتداد خستگی، انکار میشم هرگز نمیفهمد ی حتی خودم هم
آ چرا یکبارگی ناچار میشم !
#بهناز_سمیعی_نژاد
۹۷/۰۸/۲۵



جدا شد شاخه از گلدان

درخواست حذف اطلاعات


به من گفتی که دیگر عشق ها را اعتباری نیست
میان سفره ی خواهش بغیر از غصه کاری نیست نشستم در کنارت تا که آرامت کنم اما
بغل چه بی سودست وقتی، دستِ یاری نیست برای بودنِ با تو خودم را سخت آزردم
تو رفتی زود از پیشم مرا دیگر قراری نیست هزاران بار در ذهنم خی را رصد
و این تکرار بی حاصل که دیگر اختیاری نیست! ش تم بیشتر از پیش، دردم را نمی فهمی
جدا شد شاخه از گلدان، گلم! بی تو بهاری نیست
#بهناز_سمیعی_نژاد ۹۷/۰۹/۱۲



گفتی_برو_ماندن_خطاست

درخواست حذف اطلاعات


هر بار گفتم میروم گفتی برو ماندن خطاست
آیا برای چون منی عاشق،چنین بودن رواست؟! لازم ندیدم بیشتر در خود ش تن را ولی
رفتم ولی این را بدان این ابتدای ماجراست

در لحظه ها جاری شدم تا پیش رویت آمدم
غافل از اینکه بودنم در قلب تو یک ادعاست تنهایی ام را تن زدم راحت شدم از هر محال
اکنون دلم سرمست از مهری که دارد باصفاست پاییز این دلبستگی روزی به پایان می رسد
زخمی که بر روحم زدی در نوع خود بی انتهاست
#بهناز_سمیعی_نژاد
۹۷/۰۹/۱۴



قاب تولد

درخواست حذف اطلاعات

????????????
تو آمدی که شکوفا شوی و آیی
میان سیطره ی برگهای رویایی به فصل آمدنت هر چه را که میبینم
پر از شکوفه ی مهر است و دلفریبایی قدم بزن به خیالی که بی تو خالی است
عبور خاطره ها از خزان به شی خدای قصه بزرگ است، رنگها بسیار
به لطف گنبد مینا چنان دلارایی تمام واژه های جهان ردیف شد امروز
به وزن هر غزلی عاشقانه می آیی نشسته اند ببافند آرزویت را
الهه های ترنم به عشق زیبایی خوش است قاب تولد به وقت پاییزی
من و خیال تو و مرغکان دریایی
#بهناز_سمیعی_نژاد ????????????
برای تولد یک دوست♥️



بین

درخواست حذف اطلاعات

تو مرا دوست داری
و من تو را
و هر آنچه بین ایندو
بینهایت زیباست!
#بهناز



پیله ی پندار

درخواست حذف اطلاعات


وای از این دیوانگی، انکار و حاشا می کند
از دل خود وارهیده، شور ب ا می کند عشق با بیرحمی اش آتش به جانت می زند
در دل دلواپسی ها راه خود وا می کند باز رویای جنون شوریده در دریای دل
بستر امن و نوازش، باز غوغا می کند پنجره ها غم گرفته از غبار خاطرت
چشم دری ن من هم دائما ها می کند شب نشسته در خی ، عاقبت گم میشوی
آه و واویلا که این دنیا چه بر ما می کند دست بردار از جنون و حسرت و پروانگی
پیله ی پندار، آ کار خود را می کند بهناز سمیعی نژاد





حال این روزها...

درخواست حذف اطلاعات

#بداهه_ای_در_وصف_حال_و_هوای_این_روزا
مهربانی قیمتش چند است در شهر شما؟
نرخ یک رویای ساده را بپرسم در خفا
حال ما هی دائما بالا و پایین می شود
غصه ی بی پولی و اقساط و ماندن در هوا !
ما همیشه با دعا و مصلحت خو کرده ایم
لیک می خواهم بگیرم استخاره از خدا
در کمال معرفت باید بگویم عرض حال
منتظر باید که این کار دلست و بی ریا
سال ها بگذشته و دارم صبوری می کنم
کی به سامان می رسد این کلبه ی احزان ما؟
هر چه می آید سرم از ت لطف شماست
آنچه باید میکشیدم را کشیدم ؛مرحبا!!!
#بهناز_سمیعی_نژاد



انکار

درخواست حذف اطلاعات



آمد اما در نگاهش دیگر آن گرما نبود
موج خواهش بود و اما بستر دریا نبود آنچه میدیدم خیالی خالی از دلبستگی
انعکاس روح او در روح من زیبا نبود حس این ویرانگی ها در دلم آوار شد
مثل قبلا در دلش دلواپسی پیدا نبود روزهای بی نصیبی پتک دارد می شود
پس چگونه می شود آشفته ای شیدا نبود؟ رو به روی آینه انکار دارم میشوم
سایه ها را یک نشانی از منِ تنها نبود در میان آسمان ،گاهی زمین پر می کشم
کاش سهمم زندگی با زجر در دنیا نبود بهناز
۳۱ ۲ ۹۷



آغوش_شب

درخواست حذف اطلاعات


امشب بیا و برایم غزل بخوان
در بهترین شب دنیا بیا بمان یک شب هوای تو تا صبح عاشقی
در جای جای نفس های هردومان من دلخوشم که کنارت بایستم
دور از تمام عناصر در این جهان آرام باش و به آغوش من بچسب
یک حس خوب، رقم می زند زمان حالا بگو که کدامین شب بزرگ
چون چلچراغ بت به جانمان آن شب که جان جهان در کنارمست
یلدا ترین شب سالست بی گمان این شعر را به هوایت سروده ام
آن شعر نیست نباشی تو در میان

#بهناز_سمیعی_نژاد



دوران تردید

درخواست حذف اطلاعات


هر عاقلی رو می کند سوی بیابان
از این هیاهوهای بی پایان تردید
دلواپسی ها خاطرش را داده بر باد
ای داد از این حجم غم و زندان تردید گرداب خواهش گردن جانش گرفته
خو مهیب از بارش باران تردید
راهی ندارد جز سر سنگ در سنگ
دریای بی احساسی و جوشان تردید زه می کشد انگار در میدان جنگست
مست هدف آشفته از پیکان تردید
رو میکند سوی سپهر لاجوردی
تن را سپر کرده در این دوران تردید راهی که رفته را دوباره یک نظر کرد
آنجا که میباید نشستن او گذر کرد
شاید که قسمت باشد از دنیا ب
یا بی خیال از اینهمه آتش حذر کرد وقتی میان برزخی آشفته هستی
زانوی غم رامیشود راحت بغل کرد
دیگر چه فرقی می کند راهی نداری
باید تمام زندگی را یک غزل کرد
#بهناز_سمیعی_نژاد
#چهارم_تیر_۹۷



تلخ فالی

درخواست حذف اطلاعات


حالم گرفته و از عشق خالی ام
محتاج وسوسه در این حوالی ام باران اشک به دامان صورتم
در هم ش ت خیال سفالی ام راهی که نیست به مقصد نمی رسیم
اصلا نپرس که من در چه حالی ام از ابتدا که رسیدم به زندگی
بازیچه ای شده ام، در توالی ام

حتی نخورده کنارم گذاشتند
فنجان قهوه ی "تلخ فالی" ام امروز یاد تو را دفن می کنم
تا بیشتر از پیش بفهمی که عالی ام اصلا همین غزلم را نگاه کن
اینگونه تلخ،کمی لاابالی ام
بهناز سمیعی نژاد
۱۳ تیر ۹۷



توقف بیجا

درخواست حذف اطلاعات



عبور باید از این مرزهای ناپیدا
چهل بهار هیاهو رسیده تا اینجا به انتظار نشستم که بگذرد دنیا
رسیده جان به مکان توقف بیجا مهم نبود حضورم که فارغی از من
هوای فاصله ابریست،مانده ام تنها همیشه دست به دامان یک دل شادم
دریغ و درد که باید بغل کنم غم را ببین که خاطره هایم رسیده تا ساحل
حریف اشک روانم نمی شود، دریا
#بهناز_سمیعی_نژاد



دلبری

درخواست حذف اطلاعات

دلبری کن که مرا یار دل آزارخوش است
دل تنگ آمده را فرصت دیدار خوش است

گر چه دانم که وص نشود سهم دلم
دلخوشی های خیالی و دل افکار خوش است بهناز سمیعی نژاد



انتظار

درخواست حذف اطلاعات

قرارمان همان کوچه ی پر از بن بست نشسته ام که بیایی،هنوز یادت هست؟! بیا که آمده ام با گلی در دست سپید شده مویم،هوا کمی سردست بهناز سمیعی نژاد



بی وفا

درخواست حذف اطلاعات

هوایی می شوم گاهی ،نم نیست اصراری
به یادت شعر می گویم تغزل های تکراری گذر برای دل برآشفتم به آسانی
من آن عاشق ترین هستم نباید دست برداری صداقت را نفهمیدی به گفتار و به کردارم
نرفتی، خواب می بینم تو را در اوج بیداری سفر کردی به شهر بی وفاییها خدا یارت
حذر از باوفا یاری؟! نگفتی دوستم داری... به لبخندت قسم خوردم که دیگر دل نمی بندم
من از دلبستگی هایم گذر به ناچاری دل از پاییز پر دردت، پر از گلهای پر پر شد
منم مهمان تنهایی فقط با درد بسیاری بهناز سمیعی نژاد
۹۴/۹/۱۵



کافه ی خیالی

درخواست حذف اطلاعات

حضور:کافه ی خلوت،قرار: بحرانی
به اشتیاق رسیدن پر از پریشانی... بگو که میل رسیدن به زندگی چندست؟! به ماسِ دلم... عاشقی فراوانی حضور :کافه ی دنجی برای خوشبختی
به زور قهوه ی تلخی به کام، پنهانی ترانه پشت ترانه غزل غزل فریاد
برای از تو سرودن که بیش و کم دانی... شبیه شعر شدی،با شکوه و رؤیایی
دوباره شاعره ای پُر شد از خوش الحانی بِرِس به وقت رسیدن که کال می مانی
رسیده وقت رسیدن ،تو در بهارانی گره چرا ؟ به چه حکمی بگو چرا تقدیر؟!
چگونه باز شود این گره به دندانی چه م یست نگاهت که مُرده ام از عشق
به قلب ِخسته ی تب دار می دهی جانی کمی شبیه خی ؛بیا بمان امشب
که میزبان نگاهت گرفته مهمانی چه بی خیال! نگفتم که عاشقی زورست
به خوابگاه خیالم چرا گریزانی؟ بخوان تمام نگاهم،جهان نمی خواهم
تویی تمام جهانم ، تو هم نمی خوانی ببین چه ساده نشستی به دل نمی دانم
چگونه شرح دهم بی شروع و پایانی بیا که مضطربم از فراق بودن ها
نشسته ام که بیایی به «کافه درمانی» نیامدی و بغل کرده ام خی را
هوای خاطره هایم غمین و بارانی بهناز سمیعی نژاد
۲۸دی ۹۴



بار دیگر

درخواست حذف اطلاعات

????
راه دل را سدّ نکن هرگز نپرس از ماجرا
حرفها دارد دلم می جویمت از ابتدا سوگوارم بی تو در اعماق دل در لحظه ها
خواب هایم می رود فرسنگها در ماورا دیدنت را «بار آ » عهد با خودم
عهدها را... تاب دل هرگز نمی بیند، دوا کاش بودی در کنارم همزبانم می شدی
ساز ناکوکم به دستت کوک می شد خوش نوا حافظا در حیرتم فالی به روزم میزنی؟!
با وفایی را بگو یا مژده ای از وصل ها بیش از این تکرار هم جایز نباشد «عاشقم»
لطف ها داری ولی بهتر که باشی در رضا باغ ها روییده از لطف نگاهت در دلم
تک گلی، خوشبو تر از یاسی ،نسیمی
دلگشا در دلم آشوب کردی شاعری شوریده ام
کاش می شد نازنین بسیار می دیدم تو را خوابهایم آ ش تعبیر خوبی می شود
عشق ها می روید از یادت به رؤیاهای ما ????
۹۴/۸/۱۸
بهناز سمیعی نژاد



قسمت

درخواست حذف اطلاعات


بارها گفتم گرفتارم ،کجا بودید پس
دل که از دستت رَوَد،کاری نمی آید ز در گمانم گفتمان ها می کنم با خار و خس!
حرف ها دارم بگویم،نیست یارایم نفس صحبت از دلواپسی ها در دلم بسیار شد
عشق ها رفت و به جایش نفرتی بیدار شد تا کجا باید گریزم؟ملتهب شد ریشه ها
کاش درمان می شد این کوتاهیِّ شه ها
ترک این وابستگیها،حسّ عالی می دهد
اضطر کهنه امّا،گوشمالی می دهد سادگی ها را گذارم دورترها بهتر است
بی عد شد خدا،یا گوش دنیایی کر است؟ سهم من از زندگی،بن بست هایی سوت و کور
ازدحامی از بلاتکلیف بودن، بی عبور بارِخود می بندم و خالی ز دنیا می شوم
قسمتم اینست می دانم که تنها می شوم
بهنازسمیعی نژاد
بهمن ۹۴



آمدی تا بروی؟!

درخواست حذف اطلاعات

????
آمدی تا به دلم نور بپاشی،بروی؟
خوب الماس دلم را بتراشی،بروی؟ طعنه بر غم بزنی عشق فراهم شود و
مثل بی حوصله ها یارنباشی،بروی؟ عشق جوشید دمادم که شدم غرق دلت
بی نجات منِ دریا زده،ناشی،بروی؟ «باش» تا مرکز احساس به دورت بزند
حلقه ای وصل به قلبم، به حواشی
بروی؟ کاش هرگز نشود خاطر من از تو جدا
ذهن درگیر خودت را ن اشی ، بروی...
????
بهناز سمیعی نژاد
بهمن۹۴



می ی ؟!

درخواست حذف اطلاعات

دلفروشی مست هستم، قلب صادق می ی ؟
خسته از عشقم،بگو این قلب عاشق می ی؟ شاعری دریاییم، دل را به دریا می زنم
غرق دارم میشوم، پاروی قایق می ی؟ گل فروشی می کنم ،گلدانِ «گل با شاعری»
یک کلامم؛ «شاعری» را با شقایق می ی ؟ چون تلف شد زندگی ،ساعت نمی بندم به دست
سالها را می فروشم،با دقایق می ی؟ سادگی بسیار دارم ،می کنم ارزانیت
با صداقت میفروشم ،با حقایق می ی ؟ با غزل ها می شود هر درد را درمان کنی
مرهمش را می فروشم، طبع ِحاذق می ی؟ کوه غم را می شکافد دردهای شاعری
شاه بیتی می فروشم،طبع خالق می ی؟ بهناز سمیعی نژاد
دوازده بهمن۹۴



تا که عاشق می شوی

درخواست حذف اطلاعات

تا که عاشق می شوی شعرت مکرر می شود
یک دو خط احساس هم دیوان و دفتر می شود در هوایش بی هوا پروازها در لامکان
بال و پر می گیری اما،چشم دل تر می شود دل به دریا می زنی با عشق می گیری نفس
بی محابا می شود قلبی که لب پَر می شود طاقت از کف داده ای آرامشت در دستِ باد
دائمأ درگیر چشمی، عقل کمتر می شود می زند بر خاطرت عطر از گلستانی بعید
در خی عطرِ صدها گل که پ ر می شود خط به خط در هر غزل پیداست مجنونم ولی...
شعر یک لیلیِّ شیدا پیشه بهتر می شود
بهناز سمیعی نژاد
اسفند 94



لبریز

درخواست حذف اطلاعات

#لبریز
قانون عاشقی ،گم در غبار شد
با جبر عاطفی، دل ، اختیار شد پل زد گذشت من ، روی ابه ها
غافل که پشت سر، دردم هوار شد دیروز بی پناه در لاک خود خزید
امروز ط ای بهر شکار شد یک هرزه فکر بد خندید بر تنم
با هر اشاره اش سرها به دار شد تنهاییم نبین تن پوش خاطرات
در خاکدان غم ،پر از غبار شد

با هر ورق خزان چیدم برای دل
بازی زندگی فصلی شد هر اشک خواهشی در پای نیمه شب
چشمم نشانه ای از نوبهار شد عمریست خسته ام از حد و از حدود
وقتی تحملم در انحصار شد هی باشی و ولی غیبت کنی زیاد
بیهوده ماندنم ،بیش از هزار شد
خالی شدم زیاد، از حد پُر شدن
لبریز ،چاره ای بهر فرار شد بهنازسمیعی نژاد سوم اردیبهشت۹۵




خیال عشق

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودی که حوالی نگاهم هستی
مثل دیوار که نه،پشت وپناهم هستی گفتم اندازه نگهدار،نفهمیدی دل!
د ده از هوس گاه به گاهم هستی
حتم دارم که ی قلب مرا می پاید
در خیالم که تویی ! چشم به راهم هستی عشق نابت تب تند نرسیدنها بود
آن پلنگم که تو افسانه ی ماهم هستی تو شدی رفتنی و جان مرا هم بردی
دم به دم بی نفسم عامل آهم هستی از سر شوق دمادم همه شب بیدارم
به امیدی که تو اینبار پگاهم هستی بهناز سمیعی نژاد
بیست و سوم اردیبهشت۹۵



مرگ گل

درخواست حذف اطلاعات

"گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است"
این عطر، یادگارِ گلستان پر پر است دردا که عشق، بوی خودش را نمی دهد
دائم به رغم عشق خی مکدر است هر لحظه در مشام جهان محو می شود
آن دل که قطره قطره ی جانش معطر است در این مجال عمر ندیدم عد ی
تا موسم بهار ، رسیدن مقرر است زخمی نشسته در دل و مرهم نمی رسد
این درد،عادلانه ترین حکم داور است! کوتاه می کنم به دلم شرح ماجرا
اشعار پر گلایه ی من شرم دفتر است ته مانده ی ذوقیست ،غزل می شود به "غم"
دلخوش به بودنت شده ام، بار آ است... #بهناز_سمیعی_نژاد
تضمین از #بیداد_ اسانی



بی عشق

درخواست حذف اطلاعات


«دل پیش ی باشد و وصلش نتوانی»
نفرین به نگاهی که مرا کرد روانی ای کاش نمیرفت، نمیبرد دلم را
این حادثه ی عشق ،به ایام جوانی ای داد از این وهم و غمِ عشق خیالی
باید بکشم دست از این دل نگرانی عاشق شدم و عشق،مرا در به درم کرد
از خانه ی معشوق ندیدم که نشانی! با بی نفسی فصل بهارم به سر آمد
افکار من و عشق تو شد باعث و بانی باید که از این پس بزنم قید حیاتم
بی قید دلت با دل من نیست که جانی #بهنازـــسمیعی_نژاد
۹۵/۴/۶ #تضمین:سید علی #سیدی



آشفته بازار

درخواست حذف اطلاعات


عجیب اینجا پر از افکار و رنگ است
یه بوم و دو هوا میدان جنگ است در این آشفتگی هر سهیم است
همه اطراف هم پر از پلنگ است! یکی در کار ایمان و حجاب است
یکی در کار پارتی و مشنگ است یکی هم در وسط مانده به ناچار
برایش هر طرف عین فشنگ است در این آشفته بازاری که داریم
کلاهت را بچسب آوار سنگ است نشستم تا بگویم یک دو خط شعر
تمام قافیه هایش جفنگ است چنان رد داده ام در بین ات
زبان قاصرم در زیر سنگ است صدایم کن به آهنگی که دانی
نزن بر طبل بی عاری که ننگ است در این اوضاع و احوالی که داریم
به مقصد می رسد پایی که لنگ است!
#بهناز_سمیعی_نژاد
۹۶/۰۸/۰۴ ✨
????????
????????????
????????????????????????✨



هوای تازه

درخواست حذف اطلاعات


قلم را در هوای تازه ای باید بغلطانم
و لای دفتر شعرم گل واژه بخشکانم نوازش کن مشامم را ،به عطری تازه محتاج است
هوای دوست دارم ها دل انگیزست می دانم برای مختصات دل که بی اندازه می گیرد
بهانه را بخندانم به پایش دل ب انم از آن روزی که دلگیری شده جویای احوالم
غزل می گویم و گاهی قلم با عشق می رانم به جای غوطه خوردن ها میان این همه واژه
به روی عشق بازی ها گل بوسه بچسبانم ببندم خاطرات تلخ و شیرین قدیمی را
بدون هیچ دلگیری جهانم را بچرخانم
#بهناز_سمیعی_نژاد
۹۶/۰۹/۰۹



تولد

درخواست حذف اطلاعات

بیا تا در آغوش تو مست از عشق برخیزم
منم آن خاک بی حاصل وجودت کرده زرخیزم
در این سرمای پاییزی وجودت مامن گرما
من آن رویای خوابالوده ام با تو سحرخیزم بهناز سمیعی نژاد
۹۶/۰۹/۲۴



طلوع

درخواست حذف اطلاعات

زیباترین رویای پاییزست چشمانت
لبخند مهرانگیز می جوشد به لبهایت
دور از همه رنگ و خیالی نور سرشاری
غرق ستاره می شود دنیای شبهایت ای بهترین با تو حکایت دارد این دنیا
حک کرده در قلبم شکوهی تازه از اینروست
بس با شکوهی بیشتر از پیش در جانم
دریای لطفی در دلت داری که نی ت بهناز سمیعی نژاد



شهیدان

درخواست حذف اطلاعات


تو ای بی سر به راه زینب کبری
تو ای زیباترین معنای بی همتا تجلیگاه عرش کبریایی شد
تو و آرامشت در بطن طوفان ها خوشا بر حسن احو برادر جان
یقینا با حسین جانی به مولا شهیدان مظهر پاک خدایند
به راه معرفت دادند جان را حججی های تاریخم زیادند
گل از گل میشکوفد در دل ما تو را لعنت فرستم آل ظالم
بخشکد ریشه های کفر دنیا
#بهناز_سمیعی_نژاد
#شهید_م ع_حرم
#حججی



دلگیرم

درخواست حذف اطلاعات

از این تنها شدن بی همدم و همراه دلگیرم
از این عاشق شدنهای گه و بیگاه دلگیرم از این حس هوس مانند وهم آود میترسم
از این بیهودگی های سراسر آه دلگیرم از این روزای تکراری و جانفرسا گریزانم
از این دور و تسلسل ها به دور ماه دلگیرم از این حس تعلق های بی بنیان امروزی
از این دوری و و با اکراه ،دلگیرم چه لطفی دارد آن حسی که ماخوذ از دلت باشد
از آدم های توخالی و فرصت خواه دلگیرم از اینجا تا ته دنیا از این محدوده ی مطلق
از این گمگشتگی در جاده ای بیراه دلگیرم گذشت آن روزگاری که نفهمی راه را از چاه
از این هر بار افتادن به قعر چاه دلگیرم
#بهناز_سمیعی_نژاد
۹۶/۰۶/۰۶



قفل عشق

درخواست حذف اطلاعات


از آنهمه سوزی که دارد دردهایم
در اضطر سرد و جانفرسا نشستم
دریای طوفانی به رویایم نشست و
با هر نفس در قلب خاموشم ش تم بیهوده باید، زیستن را امتحان کرد
با این همه حسی که دارم خسته هستم
رفتم به آن خو که بیداری ندارد
از پشت سر در را به روی عشق بستم
بهناز_سمیعی_نژاد
بداهه



محرم تسلیت

درخواست حذف اطلاعات

شهر رنگ تیره تن کرده عزای عالمست
ها عطر حرم دارند و میل علقمست خیمه ها یادآور صحرای خونین، کربلاست
ذکر هر روز محرم یاحسین فاطمست
بهناز سمیعی نژاد